مرتضى راوندى
85
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
قاطبهء مردم زمان خويش ، به استقلال بينديشند . مورخ همچنين شاد خواهد شد ، اگر بتواند در هر دورهاى چند مرد و زن بيابد كه به نيروى مغز خويش ، يا به بركت متولد شدن در يك خاندان متنعم يا زيستن در شرايط اجتماعى مساعد ، خود را از قيد خرافات و زودباوريها ، رها ساخته و به درك هوشمندانهء جهل خويش توفيق يافته باشند . . . » « 1 » يكى از علل اساسى آزادانديشى مأمون اين بود كه مادرش ايرانى و دختر « استاد سيس » بود و معلمان و مربيان او برامكه بودند و قسمتى از حياتش در خراسان و ميان ايرانيان سپرى گرديد . مأمون در چنين شرايطى به اقتضاى محيط ، مردى روشن و آزاد ببار آمد درنتيجه همين طرز فكر ، محدثين ، فقها و ساير متعصّبين زمان از او متنفر شدند و وى را امير الكافرين مىخواندند . او براى استفاده از منابع سرشار علمى و فلسفى يونان و روم عدهاى از ارباب اطلاع را به بلاد روم و يونان فرستاد و از پادشاه روم و حاكم مسيحى سيسيل درخواست كرد تا كتب سودمند كتابخانهء خود را جهت ترجمه نزد وى بفرستد و بالاخره با اعزام عدهاى از اهل بصيرت و اطلاع ، به آرزوى خود رسيد ، بطورى كه مورخين او نوشتهاند ، مأمون پس از ترجمهء اين آثار ، مردم را به خواندن آنها تحريص مىكرد و خود از مطالعهء آنها شادمان مىشد . علاقهء مأمون به ترجمه و نقل كتب علمى خارجى به حدى بود كه فى المثل به حنين بن اسحق در ازاء ترجمه هر كتاب هموزن او زر مىداد . روش مأمون مأمون از بحث و مشاجرهء حكما در پيرامون مسائل علمى و عقلى لذت مىبرد و مردانى چون ابو الهذيل و نظّام را به دوستى خود برگزيده بود . بعد از ابو الهذيل شاگردش ابراهيم بن سيار نظّام « 2 » كه استاد مأمون و نديم خاص او بود علم كلام را ترقى و توسعه داد . شهرستانى در ملل و نحل ، احاطه او را به فلسفه يادآور مىشود . « و قد طالع كثيرا من كتب الفلاسفه و خلط كلامهم به كلام المعتزله » . نظريات نظّام نظّام نخستين كسى است كه جوهر و عرض را يكى شمرده است به نظر او بوى خوش « عرض » چيزى غير از جوهر نيست بلكه
--> ( 1 ) . ويل دورانت ، رنسانس ، بخش سوم ، ترجمهء صارمى ، ص 3 . ( 2 ) . ملل و نحل ، شهرستانى ، ص 41 به بعد .